|
مطلب" خانومها نخونند" مخالفای زیادی داشت. پیش بینی هم می شد. تنها مطلبی بود که بعد از پستش به بعضی از دوستان خبر دادم تا بیان و نظر بدن. پس بی هدف نبوده. جالبه که آقایون فقط مقرضانه اظهار موافقت کردن و خانوما به جز یک مورد متعصبانه مخالفت. این انتظارو از هیچ کدوم از دوطرف نداشتم. خودمم مخالف خصلت خانوما نیستم، و اینم دلیل گذاشتن این مطلب نبود. می بینید که "آقایون نخونند" هم هست و تنها دلیل اختلاف زمانی بین این دو پست دیدن واکنش ها بود. راجع به سوال یکی از دوستان که به نظر یه ترفند برای شنیدن نظر خودم بود همونطور که گفتم باید بگم من مخالف خانوما نیستم، اما می دونم ممکنه چجوری از توانایی هاشون بهره بگیرن. دقیقا بستگی به خودشون داره. می تونن خیلی خوب باشن یا حتا خیلی خطرناک. نمی خوام با مردا مقایسه کنم، چون هیچ ربطی به هم ندارن. زن و مرد از دو دنیای متفاوتن. ازینکه بعضی از دوستان رو ناراحت کردم عذر می خوام.
عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است. (کاتلین نوریس) بهترین راه برای تحریک مرد این است که به او بگویی "تو دیگه برای اینکار پیر شدی". (ناشناس) زن بدون شوهر مثل ماهی بدون دوچرخه است. (گلوریا استینم) پشت سر تقریبا تمام زنان مشهور مردی ایستاده که ناامیدش کرده است. (نیومی بلیون) بهترین راه برای فراموش نکردن روز تولد یه خانوم این است که یکبار فراموشش کنید. (جوزف کاسمن) مردان دست ساخته زنان هستند. (ژرژ روسو) یک حرف مادرشوهر صد عشوه عروس را خنثی می کند. (ضرب المثل افغانی) من گمان می کنم مرد آن موجودی که خدا می خواست از آب در نیامد. به همین خاطر زن را آفرید. (ناشناس) برای یک زن 20 سال طول می کشد تا از پسرش مردی بسازد ولی یک زن دیگر در 20 دقیقه او را خر می کند. (هلن رولند) عیال پرست، خدا پرست می شود. (ضرب المثل ایرانی) اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر (ضرب المثل اسپانیایی)
زن تا زمانی که شوهر نکرده است در مورد آینده خود نگران است، مرد بعد از آنکه ازدواج کرد. (آلن پیز) وقتی شیطان از عهده کاری بر نمی آید زن را می فرستد. (ضرب المثل نروژی) مردان احمق به زن می گویند: ساکت باش، حرف نزن. اما مردان عاقل به زنان می گویند: وقتی دهانت بسته است خوشگل تر می شوی. (ناشناس) زنها بهتر از هرکس جنس خود را شناخته اند به همین دلیل در اولین فرصت از هم بد می گویند. (توفیق) ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو باعث پشیمانیسم. (سقراط) اگر تله دنبال موش برود زن هم دنبال مرد می رود. (ضرب المثل سوئدی) با زن زشت ازدواج کنید و با خیال راحت از خانه خارج شوید. (توفیق) زنی که به دو مرد اظهار عشق و دوستی کند هر دو را فریب می دهد. (ضرب المثل پرتغالی) چهره یک زن نماینده شوهر اوست، و پیراهن یک مرد نماینده زن او. (ضرب المثل یوگسلاوی)
دیروز، تولد امام زمان، پدربزرگم زنگ زد برم پیشش. توی محرم پیشش بودم، ایستگاه صلواتی داشتن و من کمک می کردم. دیروزم شربت و شیرینی می دادن. بهم گفت برم کمکشون.
هنگامی که نیکیتا خروشچف در کنگره حزب کمونیست شوروی سابق جنایت های استالین را مورد مواخذه قرار می داد، اتفاق جالبی رخ داد. باید بیاموزیم اگر خود را به جای دیگران نگذاشتیم نباید آنها را قضاوت کنیم.
کالین ویلسون که امروز نویسنده مشهوریست وسوسه خودکشی را در 16 سالگی از سر گذرانده است چنین توصیف می کند: وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه زهر را برداشتم. زهر را در لیوان پیش رویم ریختم. غرق تماشایش شدم، رنگش را نگاه کردم و مزه احتمالیش را در ذهنم تصور کردم. سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم و بویش به مشامم خورد. در این لحظه ناگهان جرقه ای از آینده در ذهنم درخشید. توانستم سوزش آن را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد شده در درون معده ام را ببینم. احساس آسیب آن زهر چنان حقیقی بود که گویی آن را نوشیده بودم. سپس مطمئن شدم هنوز این کار را نکرده ام. در طول چند لحظه ای که لیوان را در دست داشتم و امکان مرگ را مزه مزه می کردم با خودم فکر کردم:
یک ضرب المثل قدیمی می گوید: میمون پیر دستش را داخل نارگیل نمی کند.
دیشب خواب دیدم یه خواهر بزرگتر از خودم دارم. حدود بیست و یکی دو ساله. عاشقونه دوسش داشتم. باهم می خندیدیم. باهم حرف می زدیم.. ازینکه داشتمش خیلی خوشحال بودم.. اما.. باز من تنهام..
یک ساعت پیش، از سر مزار اومدم. خبر دادن که پسرخاله مادرم مرد. من زیاد نمیشناختمش. جوون بود.. یه بار تو عروسی خاله خودم دیده بودمش.. آدم خیلی سالمی نبود، اما یه آدم بود.. وقتی زنده بود هیچکسی ازش راضی نبود. یه جور بیماری عصبی داشت که نمی تونست خودشو کنترل کنه. همه یه بارم که تو عمرشون شده بود پشتش حرف زده بودن. دست به شاهنامه بردم و این اومد: ستمکاره خوانیمش ار دادگر هنرمند دانیمش ار بیهنر حتما جای خوبی رفته..
نیکوس کازانتاکیس (نویسنده زوربای یونانی) تعریف می کند که در کودکی پیله کرم ابریشمی را روی درختی می یابد، درست زمانی که پروانه خود را آماده می کند تا از یله خارج شود. کمی منتظر می ماند، اما سرانجام چون خروج پروانه طول می کشد تصمیم می گیرد به این فرآیند شتاب ببخشد. با حرارت دهانش پیله را گرم می کند. تا اینکه پروانه خروج خود را آغاز می کند. اما بالهایش هنوز بسته اند و کمی بعد، می میرد.
دیشب یه خواب دیدم که دلم می خواد تعریف کنم. بودن.
به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟ امی شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. لاری اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفشهای جدیدم رو بهت نشون میدم. میگی شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم. نان در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟ جین آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟ لوسی این حقیقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟ آنیتا آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟ نورما چه کسی دور کشورها خط میکشد؟ جان من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟ نیل آیا تو واقعاً منظورت این بوده که « نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم. دارلا بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود. جویس وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره ات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه ای نزنی. دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم) لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی درباره اش پرس و جو کنی. بروس برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم میدادیها! ها! دنی من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش. تام فکر میکنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد. روث من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم. الیوت از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم. راب برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه مارشا من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم. با عشق کریس ما خواندهایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی یکشنبه ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط میبندم او فکر تو را دزدیده. با احترام دونا آدمهای بد به نوح خندیدند « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی میسازی » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو میکردم. ادی لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم. دین فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم. چارلز هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود. جین
پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی. مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،” خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟” زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.” پسرک گفت:”خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد”. زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،” خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.” مجددا زن پاسخش منفی بود”. پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: “پسر…از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم” پسر جوان جواب داد،” نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه”. اون پسر کوچک بیل گیتس بود.
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت
خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش ونماند هیچش الا هوس قمار دیگر..
بذارید یه چیز جالب تعریف کنم. امروز با خالم که خیلی باهاش راحتم و تقریبا نصف عمرشو خونه ما بوده مغازه پدرم نشسته بودیم. بیچاره یه بادبزن خریده بود که خیلی دوسش داشت. همین یه دونه ازون رنگ مونده بود. منم طبق معمول جهت مرض ریختن بادبزنو گرفتم داشتم بازی می کردم که یهو به ذهن خبیسم زد که بذارمش اونطرف شیشه رو پنجره. وقتی دید کلی داد و هوار کرد که برش دار. منم خب دلم سوخت گفتم باشه بیخیال مرض. کاش نمی سوخت. رفتم بر دارم که با عنایات الهی از دستم افتاد پایین. از اونجایی که ما طبقه بالا بودیم منم مسیر افتادن بادبزنو دنبال کردم که برم برش دارم. پایین یه چارپنج متر اونورتر یه یارو داشت میومد سمت بادبزن. ترسیدم روش لگد کنه، خالم خفم می کرد. دیدم نه، متوجه بادبزنه شده، شکری به درگاه پاک ایزدی فرستادیم و هنوز دلیورنداده برگشت. دیدم یارو خم شد تا کمر بادبزنه رو برداشت. گفتم دمش گرم لابد می خواد ببینه صاحبش کیه برداره بده بهم. منم رفتم دستمو بلند کنم که منو ببینه دیدم یارو یه دو قدم رفت اونوتر. گفتم ببین چه وجدان پاکی داره، می خواد بده به این همسایه های پایینمون تا برم ازشون بگیرم. دیدم نه، یارو آنچنانم ازون وجدانه بهره مند نشده بادبزنو گرفت و تو اون هوای گرم به فکر اینکه خدا از آسمون واسش فرستاده برداشت و رفت و جلو چشمون خودشو باد می زد. حالا اینجا خالم داد و هوار، من کرکر خنده.
مدتیه دارم تلاش می کنم تا به خودم برسم. تو این مدت به خودم گفتم ناراحتی تعطیل. غصه خوردن واسه گذشته تعطیل. خاطره ها تعطیل. ازین مطلبا زیاد دیدین، اما بعد این مدت فشار و جنگ با خودم این اولین متنی بود که وجود منو توش داشت. حالا بازم میگم: غصه تعطیل
به یکدیگر عشق بورزید ، اما از عشق بند مسازید بگذارید عشق دریایی مواج باشد در میان سواحل روح شما ... با هم بخوابید و برقصید و شادمان باشید، اما بگذارید هر یک از شما تنها باشد د ل های خود را به یکدیگر بدهید اما نه برای نگه داشتن زیرا تنها دست زندگی شایسته است دل های شما را نگه دارد در کنار یکدیگر بایستید اما نه بسیار نزدیک به یکدیگر زیرا ستون های معبد جدای از هم می ایستند و درخت بلوط و درخت سرو در سایه هم نمی بالند..
خانمی طوطی خرید٬ اما روز بعد آن را به مغازه برکرداند. او به صاحب مغازه گفت: این پرنده صحبت نمی کند! صاحب مغازه پرسید: آیا در قفس آینه ای هست؟!؛ طوطی ها عاشق آینه هستند: آنها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند. آن خانم یه آینه گرفت و رفت. روز بعد آن خانم برگشت٬ طوطی هنوز صحبت نمی کرد. صاحب مغازه پرسید: نردبان چه؟ آیا در قفسش نردبانی هست؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند! آن خانم یک نردبان گرفت و رفت. اما روز بعد باز هم آن خانم آمد. صاحب مغازه گفت: آیا طوطی شما در قفس تاب دارد؟نه؟!خوب مشکل همین است. به محض اینکه شروع به تاب خوردن کند٬ حرف زدنش تحسین همه را برمی انگیزد. آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت. وقتی آن خانم روز بعد وارد مغازه شد! چهره اش کاملا تغییر کرده بود. او گفت: طوطی مرد! صاحب مغازه شوکه شد و پرسید: واقعا متاسفم٬ آیا او یک کلمه هم حرف نزد؟ آن خان پاسخ داد: چرا! درست قبل از مردنش با صدایی ضعیف از من پرسید که آیا در آن مغازه٬ غذایی برای طوطی نمی فروختند؟!!
شنا کردن را در عمیقترین نقطه آب یاد بگیر. به جایی که کوزه خودت را گذاشته ای سنگ پرتاب نکن. حتا بهترین چوب ها نیز ممکن است روزی گرفتار موریانه شوند. اگرچه دریا آرام است، ممکن است زیر آب تمساحی کمین کرده باشد.
برخی آنچنان به آبرویشان توجه می کنند که شخصیت خود را از دست می دهند. کسی می تواند بلندتر بپرد که از فاصله ای دورتر خیز بردارد. آموزش دهید، اما موعظه نکنید. کسی که می تواند، عمل می کند و کسی که نمی تواند، موعظه می کند. اگر لازم است گاهی بیفتید اما هنگامی که افتادید بر زمین دراز نکشید. بیش از آنچه که به نظر می رسد داشته باشید و کمتر از آنچه می دانید حرف بزنید. امید بهترین را داشته باش و برای بدترین آماده باش. هیچگاه به انتقاد پاسخ ندهید مگر آنکه منتقد حق داشته باشد. وقتتان را برای دفاع در مقابل انتقادهای بیهوده دیگران تلف نکنید. خشمگین شدن از انتقاد، تاییدی بر درستی آن است. اگر کسی با سنگ به شما ضربه زد با او دعوا نکنید. سعی کنید خودتان را به چنان ارتفاعی برسانید که سنگ او به شما برخورد نکنید. هدف داشتن به تنهایی کافی نیست. باید به هدف بزنید. هیچگاه پند ندهید، مگر آنکه از شما بخواهند. توصیه کسی را که به شما علاقمند است حتا اگر با آن موافق نباشید یادداشت کنید. ممکن است انسان همیشه قهرمان نباشد، اما همیشه می تواند یک انسان باشد. کسانی که نمی توانند خم شوند با اندکی باد به زمین می افتند. خداوند بهشت عاری از خشونت است. این را بدان.
نامه آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش: به پسرم درس بدهید. او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویی، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزیدکه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس ده هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت. سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت. این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید. و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.
بین زن و مرد هرچیزی می تواند باشد. عشق، نفرت، دشمنی، کینه. اما دوستی نمی تواند باشد.
برج حمل : فروردین برج ثور: اردیبهشت اطلاعات بیشتر برای heleya: سمبل این ماه زمرد است که نشانه عشق است. سمبل گل برای این ماه سوسن سفید است که نشان از شیرینی و فروتنی دارد. شما متولد سال اسب هستید. از ویژگیهایتان اینست که بسیار اجتماعی هستید. منعطف و شهوت ران و همیشه در وسط جمع هستید. کله شق خودرای و رک ولی بسیار خوش قلبید. برج جوزا: خرداد برج سرطان: تیر برج اسد: مرداد (ماه من) اطلاعات بیشتر راجع به خودم: سمبل این ماه نوعی الماس موسوم به پرایدوت است که نشانه شادی دوطرفه است. سمبل گل برای این ماه گلایل زرد است که نشان از صمیمیت دارد. من متولد سال میمون هستم. متولدین این سال افرادی میهمان نواز و عاشق به مهمانی رفتن هستند. معمولا باهوشند و اکثرا به افراد مشهوری بدل می شوند. لئوناردو داوینچی و الیزابت تایلور در زمان مشابهی با من به دنیا آمده اند. برج سنبله: شهریور اطلاعات بیشتر برای heleya: سمبل این ماه یاقوت کبود است که نشانه درست اندیشیدن است. سمبل گل برای ماه سژتامبر گل بنفشه است که نشان از تازگی دارد. متولد سال خرگوش است. فردی مشهور و هنرمند است. ولی احساس ناامنی زیادی به او دست می دهد. از اینرو بسیار محتاط است. در میان متولدین این سال وکیل و سیاستمداران زیادی دیده می شود. در صورتی که یک خرگوش با خرگوش دیگری در ارتباط باشد بسیار ثروتمند خواهد شد. ناژلئون بناژارت و انیشتین در این سال به دنیا آمده اند. برج میزان: مهر اطلاعات بیشتر برای دختر جهنمی: سمبل این ماه سنگ سفید است به نشان امیدواری. سمبل گل برای ماه مهر گل همیشه بهار یا اشرفی سفید است که نشان از حسادت دارد. شما متولد سال بز هستید. متولدین این سال اغلب نویسنده، نقاش، ستاره شناس، هنرمند و با شخصیت هستند، اما امکان دارد گاهی هدایایی که از آنها می گیرید احمقانه باشد. افراد مشهوری که در این سال متولد شده اند عبارتند از جین استن و محمدعلی کلی. دوست شما متولد سال اژدهاست. متولدین این سال بسیار خوش شانس، تاثیرگذار، قدرتمند و موفق هستند و اینگونه اشخاص با چنین خصوصیاتی در فلسفه چینی ها جایگاه خاصی دارند. البته ممکن است بعضی از این افراد وحشی و عصبی هم باشند. افراد مشهوری که در این سال به دنیا آمده اند عبارتند از جان لئون و بروس لی. برج عقرب: آبان برج قوس: آذز برج جدی: دی برج دلو: بهمن اطلاعات بیشتر برای مهسا: سمبل این ماه یاقوت بنفش است که نشان بی ریایی است. سمبل گل برای این ماه بنفشه است که نشان از عفت و پرهیزکاری دارد. شما متولد سال بز هستید. متولدین این سال اغلب نویسنده، نقاش، ستاره شناس، هنرمند و با شخصیت هستند، اما امکان دارد گاهی هدایایی که از آنها می گیرید احمقانه باشد. افراد مشهوری که در این سال متولد شده اند عبارتند از جین استن و محمدعلی کلی. برج حوت: اسفند متولدین برج حوت، افرادی زودگذر، عاشق، فهمیده و هنرمند هستند. برای دوستانی که درخواست کردن مطالب بیشتر و دقیقتر به ماه تولدشون اضافه شده.
پائیز، درخت، باد، بی برگ و بری ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دل، این دل پر حسرت و غم هدیه به تو
امروز تصمیم گرفتم خودمو پیدا کنم و بشناسم. می خوام با خودم کنار بیام و آرامش زندگیمو پیدا کنم. می خوام حس کنم گذشته ها گذشته.
باید بریم اون بالا بالاها.. اسمم تو وبلاگ "ناامید" بود. از حالا می شه "سعید". هم اسم خودمه، هم یعنی "خوشبخت". اسم وبلاگ از "یک سال کم بود" تغییر پیدا کرد به "یک سال کافی بود". موافقید؟
امروز آخرین روز ماه رجبه. همه اتفاقات تو همین ماه برام افتاد. ماهی که می گن ماه لطف خداست. منم تصمیم گرفتم اتفاقی که برام افتاده رو لطف و مصلحت خدا بدونم و پاش وایستم.
«تام دمیسی» فوتبالیست مشهور آمریکایی وقتی به دنیا آمد یک دستش ناقص بود و فقط نیمی از پای راست را داشت. اما او پدر و مادری فوق العاده داشت که هرگز اجازه نمی دادند از نقص اعضا رنج ببرد و در نتیجه تمامی کارهایی را که پسران هم سن و سالش از عهده آن بر می آمدند انجام می داد. با بچه ها به اردو می رفت و با آنها بازی می کرد. او متوجه شده بود که در بازی فوتبال می تواند توپ را از هر بازیکنی دورتر بزند و برای انجام بهتر این کار کفش مخصوصی تهیه کرد.
زمانی که می خواستند برای انتخاب یک شوت زن خوب امتحانی به عمل آورند او بدون توجه به نقص بدنی اش در آن امتحان شرکت کرد و برنده شد. مربی تیم با دیدن اعضای ناقص او ابتدا در عضویتش شک کرد اما نتوانست در مقابل اعتماد به نفس و اراده او ایستادگی کند و امتحانش کرد. دو هفته بعد بود که در یک بازی توپ را تا فاصله ۵۵ یاردی شوت کرد. بعد از آن در مسابقه دیگری در مقابل ۶۶ هزار تماشاگر توپ به خط ۲۸ یاردی رسید و سپس روی خط ۴۵ یاردی قرار گرفت. چیزی به پایان بازی نمانده بود که مربی به او دستور داد داخل زمین شود و توپ را شوت کند. «تام» به داخل زمین دوید و درحالی که ۶۶ هزار نفر نفس ها را در سینه حبس کرده بودند از فاصله ۶۳ یاردی توپ را به داخل گل فرستاد و بدین ترتیب تیمش برنده شد. او با نیمی از پا رکورد مسافت بین محل ضربه و دروازه را شکست. فقط چون پدر و مادرش هرگز به او نگفته بودند که نمی تواند.
یه قلم و کاغذ بردار و بشین پشت کامپیوترت. ده تا سوال هست که باید جواب بدی. دقیقترین یا نزدیکترین گزینه رو به خودت انتخاب کن. بعد جواب دادن با توجه به جدول امتیازت رو حساب می کنی. بعد می تونی خصوصیاتتو بفهمی. ۱- در چه مواقعی بیشترین احساس کارآمد بودن و بازدهی را دارید؟ الف) صبح ها ب) در طول بعدازظهر و در ابتدای عصر ج) دیرهنگام در شب ۲- چگونه راه می روید؟ الف) به نسبت سریع با گامهای بلند ب) به نسبت سریع با گامهای کوتاه ج) آرام راه می روید و سرتان را بالا نگه می دارید و به اطراف نگاه می کنید د) آرام راه می روید و سرتان را پایین می اندازید ه) بسیار آرام راه می روید ۳- وقتی با کسی صحبت می کنید: الف) دست به سینه در برابرش می ایستید ب) دستهایتان را روی هم می گذارید ج) یکی از دستهایتان یا هردوشان را به کمرتان می زنید و یا در جیبتان می گذارید د) دستتان را روی بدن فرد مقابل می گذارید ه) با گوشتانُ چانه یا موهایتان بازی می کنید ۴- به هنگام استراحت: الف) چهارزانو می نشینید ب) پاهایتان را روی هم می اندازید ج) پاهایتان را دراز می کنید یا می کشید د) یکی از پاهایتان را زیر تنتان می گذارید و می نشینید ۵- وقتی موضوعی سرگرمتان می کند چه عکس العملی نشان می دهید؟ الف) یک خنده بلند از روی رضایت سر می دهید ب) می خندید اما نه با صدای بلند ج) به آرامی می خندید د) لبخند می زنید ۶) وقتی به یک مهمانی می روید و یا وارد جمعی می شوید: الف) با سر و صدا وارد می شوید تا همه متوجه ورود شما بشوند ب) بدون سر و صدا وارد می شوید و به دنبال کسی می گردید که شما را در آن جمع بشناسد ج) آرام وارد می شوید و سعی می کنید توجه کسی را جلب نکنید ۷- اگر در حال کارکردن باشید و یا تمرکز کرده باشید و کسی تمرکزتان را برهم بزند چه می کنید؟ الف) آن وقفه را بعنوان یک استراحت کوتاه با روی خوش می پذیرید ب) بسیار عصبانی می شوید ج) بسته به شرایط یکی از حالتهای قبلی ۸- کدامیک ازین رنگها را بیشتر دوست دارید؟ الف) قرمز یا نارنجی ب) سیاه ج) زرد یا آبی روشن د) سبز ه) سرمه ای یا بنفش و) سفید ز) قهوه ای یا خاکستری ۹- وقتی شب به رختخواب می روید در آن لحظه های آخر قبل از اینکه به خواب بروید: الف) طاق باز می خوابید ب) دمر می خوابید ج) به پهلو می خوابید و کمی خمیده د) سرتان را روی دستتان می گذارید ه) سرتان را زیر پتو می گذارید ۱۰- اغلب خواب می بینید که: الف) دارید می افتید ب) دعوا می کنید یا می جنگید ج) به دنبال کسی یا چیزی می گردید د) پرواز یا شنا می کنید ه) به طور معمول خواب نمی بینید و) همیشه خوابهایتان لذت بخش است حالا امتیازاتو حساب کن و با هم جمع کن: الف ب ج د ه و ز ۱ ۲ ۴ ۶ ۲ ۶ ۴ ۷ ۲ ۱ ۳ ۴ ۲ ۵ ۷ ۶ ۴ ۴ ۶ ۲ ۱ ۵ ۶ ۴ ۳ ۲ ۵ ۶ ۶ ۴ ۲ ۷ ۶ ۲ ۴ ۸ ۶ ۷ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱ ۹ ۷ ۶ ۴ ۲ ۱ ۱۰ ۴ ۲ ۳ ۵ ۶ ۱ حالام نوبته فهمیدنه خصوصیات اخلاقیته. امتیاز بیش از ۶۰: دیگران برای برقراری ارتباط با شما باید محتاط باشند. شما فردی خودمحور و به شدت سلطه جو هستید. ممکن است دیگران آرزو کنند کاش مثل شما بودند اما درواقع به شما اعتماد ندارند و همیشه شک دارند به شما عمیقاً نزدیک شوند. امتیاز بین ۵۱ تا ۶۰: باهیجان هستید. ناگهان عصبی می شوید و به نسبت عجول هستید. بطور ذاتی رهبر هستید و در تصمیم گیری بسیار سریع البته نه همیشه درست عمل می کنید. شما همواره انسانی برجسته و ماجراجویید و هرچیزی را امتحان و از فرصتها استفاده می کنید. دیگران از بودن با شما لذت می برند و این به خاطر انرژی و هیجان شماست. امتیاز بین ۴۱ تا ۵۰ (منم تو این گروهم): دیگران شما را بعنوان فردی سرزنده جذاب سرگرم کننده اهل عمل و جالب می شناسند. کسی که همواره مرکز توجه است. شما فردی مهربان و متعادل هستید. به خواسته ها و نیازهای دیگران اهمیت می دهید و دیگران را ناراحت نمی کنید. فرد فهیمی هستید. کسی که همیشه اطرافیانش را شاد می کند و به آنها کمک می کند. امتیاز ۳۱ تا ۴۰: منطقی مراقب آگاه و اهل عمل هستید. باهوش و با استعداد اما متعادل هستید. نمی توتن با شما به راحتی دوست شد. اما به شدت نسبت به دوستان خود باوفا هستید و در عوض از آنها وفاداری می خواهید. کسانی که شما را می شناسند می دانند زمان زیادی طول می کشد تا اعتمادتان به کسی متزلزل شود. در صورت صلب اطمینان نیز تا مدتها باور نخواهید کرد. امتیاز ۲۱ تا ۳۰: فرد بسیار دقیقی هستید و به جزئیات بیش از اندازه اهمیت می دهید. آگاه و بی نهایت مراقب هستید. کارها را به کندی انجام می دهید و حتا اگر در کاری را عجولانه انجام دهید دوستانتان تعجب می کنند. شما همیشه هر کاری را قبل از انجام از زوایای گوناگون بررسی می کنید. دوستان شما اعتقاد دارند عکس العمل های شما از ذات مراقب و هوشیارتان سرچشمه می گیرد. امتیاز کمتر از ۲۱: شما خجالتی بی اراده غیر مصمم و عصبی هستید. فردی که همواره منتظر است دیگران برایش تصمیم بگیرند. دوست ندارید درگیر چیزی یا کسی باشید. درواقع نمی خواهید با کسی ارتیاط داشته باشید. همیشه نگرانید و به مشکلاتی فکر می کنید که وجود ندارند. بعضی فکر می کنند شما خسته کننده و حوصله سربر هستید اما آنانی که واقعا شما را می شناسند با این قضیه مخالفند. دوست عزیز خوشحال می شم اگه امتیازت و نظرت درباره این تست رو بهم بگی.
|
About![]()
این وبلاگ ادامه وبلاگ قبلیم یعنی panjangosht.blogfa.com هست. اما با یه تفاوت بزرگ. اونو همراه با معشوقم می نوشتم، سرشار از عشق و زندگی. حالا تنها می نویسم، خالی، تنها، زخم خورده..
Home
|